بوی خوش عید

هر سال با نزدیک شدن عید ، خاطراتم یک راست می رود به پس از امتحانات ثلث دوم و خودم را می بینم که با روپوش سورمه ای و جامدادی به دست در پیاده رو با شادی تمام می دوم و از یک خرازی کوچولو ی زیرپله ای تمام پولم را کارت تبریک می خرم و آلوچه.

خودم را می بینم که به شدت درب خانه را می کوبم و مادرم با باز کردن در می گویند: چه خبرته ؟ سر می بری ؟ و اصلا نمی پرسند امتحانم را چه کرده ام! اون سالها مادرم غصه دار بود ولی من هم چنان بی خیال و شاد بودم. تنها چیزی که در ذهنم بودبازیگوشی و عروسک بازی بود . بوی عید در خانه مان پیچیده بود ، بوی تمیزی ، بوی پرده های شسته شده و فرش های تمیز ، بوی آجیل و شیرینی و میوه و از همه شان لذت بخش تر کاسه بزرگی پر از شکلات هایی با شکل های مختلف بود با طعمی بی که هنوز به یادش دارم .نمیدانم اونها خاص بودن ی کودکی طعم دیگری به آنها داده بود!

لذت پایان امتحانات ، لذت تعطیلات ، لذت کارتون فرسنگ ها زیر اقیانوس و رابین هود که هر سال 29 اسفند پخش می شدو لذت دوچرخه سواری و شنیدن اینکه دختر براش بهتره دوچرخه سواری نکنه ، دختر از درخت بالا نمیره و حالا یادم میاد مردای فامیل که از این حرفا میزدن بیشتر قاطی زنها بودن و زنا هم که خودشون زن بودن از این حرفا میزدنجوری که امر بر تو مشتبه می شد که برجستگی ها و فرو رفتگی های بدن تو مایه آبروریزی و خجالته و مال پسرا مایه مباهات !!

و حالا دختری دارم و به دخترانی که بیمارم هستند از معجزه زن بودن می گویم و از بصیرتی که در مباهات بدانچه در بدنشان به ودیعه نهاده شده است ،وباید به آن برسند.

چرا از عید به زن بودن رسیدم !؟ از خاطرات خوش به مباهات به آفریده اش بودن و تحت تاثیر کج اندشی ها نبودن . . .

/ 1 نظر / 4 بازدید
ساجده

سلام سال نو تون مبارک امیدوارم بهتربن سال زندگیتون باشه