تور و تبلیغ و بیماری

وقتی با آژانس مسافرتی تماس می گیری تا زمانی که تور را نخریدی احترام در کلامی که از پشت تلفن به گوش می رسد محسوس است ولی وقتی خریدی تقریبا دیگه نمی شناسنت!البته مغازه دارها هم همینطورند ...مثلا چرم مشهد حراجه، کلی احترام و بعد خریدمیگه کاور کیفم تموم شده معذرت میخوام و...حتما بیایید بگیرید!وقتی میری با اعتراض میگه حالا به چه دردتون می خوره؟؟!!

امان از نفاق که امروز در جامعه ما سوار بر امور حتی روزمره است.حتی اگه سودی هم نداره،دیگه این رفتار بیمارگونه جزء جدانشدنی ما شده،مثل خانومای چادری آرایش کرده با موهای رنگ کرده که از جلوی روسری های رنگ و وارنگشون بیرون است.مثل مردایی با جای مهر روی پیشونی ...مثل همه اونچه که در اطراف ماست و جزء زندگی ماست!!!مثل همه ما که میگیم امید ما بعد خدا به شما_رئیس و مدیر و وزیر و..._ است که شرک خفی است و مثل ما که دیگه خدا تو قلبمون نیست...ازتور و خرید و...به کجا که نرسیدم!

ببخشید تازگی ها در صف مترو،هنگام رانندگی،توی رستوران،پشت چراغ قرمز...رفتار بیمارگونه ای که جزءی از ما شده به شدت مرا می آزارد و احساس می کنم جامعه ما به شد در حال پسرفت است و دیگر هیچ!!

/ 2 نظر / 13 بازدید
روحی

سلام حالا که این همه از این کارها خسته شدی میگم یه سر بیا وبلاگ روستای ما منتظر حضور گرمت هستم

الهام

با کمال میل!