کلبه هور

ازاین که از تهران بری و یکجایی مثل کیش پا روی خاک بذاری کلی خوشحال بودم داشتم می رفتم جایی که صدای بوق نمیاد ، جایی که ترافیک نداره و مسیرها کوتاهه.و دریا و آبی پاک پاک.

حیف که سفر کوتاهه و مثل هرچیز دیگه ای تموم میشه.اونجا به هر کی می گفتیم دلمون می خواد بیاییم اینجا زندگی کنیم می گفتن وای نه اشتباه می کنین . فقط یک راننده تاکسی با حظ خاصی یک تکه ابر نشونمون داد و گفت همه وقتی یک هواپیما رد میشه نگاش می کنن ولی یک تکه ابر به این زیبایی رو کسی نمی بینه ! و من یاد آدمای پر سرو صدا افتادم و آدمای فهمیده و آروم ، که حق آروما رو می خورن چون ازشون نمی ترسن و اینقدر ابر را نگاه کردم که رسیدیم به هتل و دخترم داد زد چرا بازم اینجا؟ میخوام برم خونمون . . . .

/ 1 نظر / 4 بازدید