امید

به اطرافم نگاه می کنم شاید کورسو امیدی ببینم. دخترم دفتر نقاشی به دست به سمت من می دود که فرشته ای با دو بال طلایی کشیده است و انگار آفتاب طلوع کرده است. شاید یکی از عمده ترین دلایل ما برای بچه دارشدن همین آفتاب زندگی باشد. ولی نمیدونم چطور میشه با همه عشقمون به بچه هامون بازم جوری زندگی می کنیم که نهایت ضرر را برای بچه هامون داشته باشه. گلشن بالای بیمارستان چمران همه اش باغ بود حالا شده زمین بایر با مجتمع های 100 واحدی در حال ساخت. ماشینا با نهایت آلایندگی تولید میشن. حالا صاحب کارخونه بچه هاش خارج از کشورند ولی پرسنل که ایرانند ولی خب قدرت تصمیم گیری ندارن. سازمان حمایت از محیط زیست هم اگه حرفی بزنه فوری سیاسی میشه. کلا اینجا همه چی سیاسیه از قیمت هایی که علیرغم تولید داخل هر ماه بالا میرن تا خشک شدن باغها تا خودروهای غیر استاندارد...همه چی سیاسیه!!! حال بازم غصه دار شدم ...هر لحظه این تهران از اینهمه ندانم کاری آدما با غصه دار شدن پیاپی من همراهه! یکی ا زمریضامون به توصیه دکتر روازاده داروی تیرویید شیرخوارش را قطع کرده بود..همه اعتراض کردن که بهره هوشیش میاد پایین...ولی شاید روازاده انتخاب درستی کرده، اگه خنگ باشی ونا آگاه با لذت زندگی می کنی و از دیدن اینهمه نابسامانی رنج نمی کشی!!

/ 0 نظر / 12 بازدید